آســـــــــــــمان همــــــیشه آبــــــی
علمــــی فرهنـــــگی تربیتی ورزشـــــی        (اسحق علی خطابی هیکویی)

جلسه بيستم و ششم

بزهکاري نوجوانان

  موضوع درس اين جلسه بزهکاري نوجوانان است. در اين جلسه به عوامل موثر بر بزهکاري و انواع بزهکاري مي پردازيم.

بزهکاري

منظور از بزهکاري، اعمال و رفتارهايي است که بر خلاف قانون، ارزشها و باورهاي فرهنگي جامعه است و در افراد زير 18 سال ديده مي شود. معمولاً بزهکاري در نوجوانان تمام دنيا وجود دارد و در پسران به دليل آزادي عمل بيشتر، افراد بالاتري دارد.

نشانگان بزهکاري

نشانه هاي بزهکاري در نوجوانان عبارتند از : دزدي، پرخاشگري، فرار از منزل، فرار از مدرسه، مصرف مواد مخدر، قتل ، قاچاق و ... .

عوامل موثر در ايجاد بزهکاري نوجوانان

علل موثر در بزهکاري نوجوان را مي توان به صورت زير مطرح نمود :

1-خانواده : خانواده هاي از هم گسسته، خانواده هايي که يکي از والدين دچار انحراف رفتاري هستند، بچه ها نيز آمادگي خاصي براي رفتارهاي بزهکارانه پيدا مي کنند . 

 

نوجوانان بزهکار در دو نوع خانواده ممکن است وجود داشته باشند: يکي خانواده هاي متعادل که والدين رفتار بهنجاري دارند و برخورد و تربيت شان متناسب با هنجار پيش مي رود . گاهي اوقات در اين خانواده ها ، نوجوانان با دوستاني که به نحوي دچار بزهکاري هستند ارتباط برقرار مي نمايد و در نتيجه همنشيني با اين دوستان موجب يادگيري رفتارهاي ديگري از قبيل دزدي و فرار از مدرسه کشيده مي شوند . بنابراين والدين بايستي دوستان فرزند خود را بشناسند تا از بروز رفتارهاي خلاف پيشگيري نمايند .

دوم خانواده هاي از هم گسيخته مثل خانواده هاي طلاق يا خانواده هاي تک والدي يا خانواده هايي که يکي از والدين خلافکار بوده و نوجوان نيز با مشاهده رفتارهاي وي ، بزهکاري را ياد مي گيرد .

2-اختلالات رواني : برخي از نوجوانان به دليل اختلالات رواني ممکن است دست به اعمال خلاف بزنند و تنوانند تشخيص درست و مناسبي دهند.

معمولاً مراحل اوليه دوران نوجواني که مرحله جدايي نوجوان از خانواده مي باشد، تمايل به انجام اعمال خارج از فرم شروع مي شود ( ١٣-١١ سالگي). بيشترين ميزان بزهکاري در سنين ١٥ تا ١٨ سالگي ديده مي شود. زيرا نوجوانان آگاهي از اعمالشان بيشتر مي شود. يعني متوجه مي شوند که مي تواند هر کاري را بدون دخالت والدين انجام دهند. در صورتي که در مراحل اوليه به دليل عدم کسب استقلال عمل کافي و کنترل توسط خانواده، کمتر مرتکب کارهاي خلاف قانون مي شود، اما در حال يادگيري و تجربه هستند.

به طور کلي مي توان گفت که علل بروز رفتار بزهکاري عبارتست از :

1-اختلالات رواني که شامل اختلالات عصبي، افسردگي ، اضطراب و جامعه ستيزي است. اين دسته از افراد معمولاً قوانين، باورها و ارزشهاي اجتماعي را بدون احساس تقصير و گناه زير پا مي گذارند.

2- فقر فرهنگي – اجتماعي .

3-روابط سرد عاطفي با مادر در دوره کودکي، يا همدستي با مادر و جبهه گيري در برابر پدر .

4-والدين خطاکار و همانند سازي با آنان .

5-همانند سازي با بزرگسالان بزهکار و يادگيري رفتار آنان .

انواع بزهکاري

بزهکاري از نظر اجتماعي به سه دسته تقسيم مي شود :

1-بزهکاري بر عليه جامعه و اشخاص: از قبيل ضرب و شتم ، قتل و تجاوز به عنف .

2-بزهکاري بر عليه دارايي و مالکيت افراد: از قبيل دزدي و جعل اسناد.

3-بزهکاري بر عليه نظم عمومي: از قبيل خريد و فروش مواد مخدر، انحرافات جنسي .

درمان بزهکاري

به منظور درمان بزهکاري مي بايستي مراحل خاصي را در نظر گرفت که عبارتند از :

1-شناسايي نوع خلاف و رفتار بزهکارانه.

2-تشخيص مشأ رفتار : مثلاً در صورت اعتياد نوجوان اولين گام ، ترک اعتياد است و سپس عدم برقراري ارتباط با افراد ناباب و معتاد بسيار مهم است ( زيرا نوجوان معتاد نياز به فکر کردن درست دارد ) . اين فرايند موجب تفکر درست وي خواهد شد، زيرا اعتياد بر سيستم سمبيک مغز تإثير گذاشته و مانع تفکر درست و تصميم گيري مناسب خواهد شد . بنابراين دانستن علل و دلايل بزهکاري بسيار مهم است و درمان بر اساس آن صورت مي گيرد.

3- وارد کردن نوجوان در جامعه : پذيرش اجتماعي نوجوان امر بسيار مهمي است، يعني خانواده، آموزشگاه، محله و جامعه بايد فرد را پذيرفته و به او در ورود مجد به محيط کمک کنند. وي نياز به ياري ديگران به منظور حل مشکلات خود دارد، تا از اين طريق، مجدداً بر اثر محروميتها و مشکلات جديد بزهکاري کشيده نشود.

4-روان درماني : در اين مرحله مي توان از روشهاي شناختي کمک جست و نگرش نوجوانان را نسبت به خود، زندگي و آينده تغيير داد، تا از اين طريق بتوانند مسائل خود را تشخيص داده و راههاي مبارزه با آنرا پيدا کنند .

تقويت شناختي نوجوان سبب کسب تجارب، مقابله بهتر با مشکلات، افزايش اعتماد به نفس و عزت نفس، تغيير مثبت نگرش نسبت به خود، جامعه و ديگران خواهد شد.

در آخر بايد تذکر داد که به منظور توفيق در درمان و تثبيت نتايج آن مي بايستي همه افرادي که با نوجوان در تماس هستند در اين فرايند شرکت داشته باشند و ارتباط تنگاتنگ و نزديکي بين درمانگر ، خانواده ، دوستان و معلمين باشد و والدين بتوانند به نحو احسن نقش خود را در کنترل رفتار نوجوان ايفا کنند و فرايند درمان، کامل گردد.

در اينجا توجه به اين نکته بسيار ضروري است که پيشگيري بهتر از درمان است. بنابراين والدين بايستي به اين امر توجه داشته باشند که در صورت بروز اختلالات رواني در نوجوان، بايد از مشاوره و راهنمايي و مراکز درماني استفاده کنند. در صورت اشکال در روابط والدين، سعي بر بهنجاري روابط داشته باشند، دوستان ناباب نوجوان را کنترل کنند، تا نوجوان با الگوي صحيحي رشد کند و دچار خلاف نشود.

جلسه بيستم و هفتم

خودکشي در نوجوانان و جوانان

 

تعريف خودکشي

هنگامي که زندگي براي فرد دشوارتر از حد خاصي است دست به خودکشي مي زند. خودکشي معمولاً يکنوع خشم برگشته به خود است و معمولاً بين سنين ١٥ تا ٢٥ سالگي شايع تر است .

علل خودکشي

مهمترين علت، احساس گناه است. موقعي که نوجوان دچار يأس و نااميدي مي شود، شکست هاي پي در پي دارد، کنترل خود را از دست مي دهد و فقدان رابطه صحيح با ديگران مي تواند موجب خودکشي نوجوان شود.

نوجواناني که دست به خودکشي مي زنند به چند دسته تقسيم مي شوند:

1-گروهي که خشم برگشته به خود دارند يعني از کسي ناراحت هستند و براي انتقام از او دست به خودکشي مي زنند . گاهي اوقات افراد در انتقام از طرف مقابل ، احساس ناتواني دارند و سعي مي کنند اين انتقام را به سمت خود برگردانند .

2-نوجواناني هستند که جهت بهره گيري از ديگران دست به خودکشي مي زنند. يعني از طريق راههاي معمولي نمي توانند به اهداف خود برسند دست به خودکشي مي زنند تا جلب توجه بکنند.

3-گروه سومي هستند که فرياد براي کمک دارند، افرادي که مي خواهند جلب توجه بکنند و نياز به کمک دارند در اين دسته قرار مي گيرند. مواردي که خصوصاً فرد احساس تنهايي و نااميدي مي کند، دست به خودکشي مي زند و دست نياز را به سمت خودکشي دراز مي کند.

4-نوجواناني که روان پريش هستند و دچار اختلالات رواني هستند، اکثر خودکشي ها در اين گروه قرار دارد.

خودکشي در گروه دختران بيشتر از پسران است ولي اقدام به خودکشي در دختران اغلب با موفقيت همراه نيست.

5- نوجواناني هستند که بازي خودکشي دارند ، افرادي که چندين بار دست به خودکشي زده اند و در هر بار توجه ديگران را به خود معطوف کرده اند.

6- افرادي هستند که واکنشي در برابر فقدان يکي از نزديکان دارند.

7- افرادي هستند که مشکلات زندگي را نمي توانند حل بکنند و در خود فرو مانده هستند.

8-گروهي که در اثر خشم و انتقام دست به خودکشي مي زنند مثل خشم برگشته به خود.

9-گروه بعد افرادي هستند که در اثر تقليد و تلقين پذيري دست به خود کشي مي زنند ، تقليد از دوستاني که خودکشي کرده اند.

10-افرادي که از خود بيگانه هستند و اعتقادات و باورهايشان ضعيف است، احساس سردرگمي و تنهايي مي کنند .

به طورکلي عوامل اجتماعي، اقتصادي و خانوادگي در خودکشي تأثير دارند. از جمله عوامل ديگر، احساس نااميدي و بي گناهي و خشمگين شدن فرد نسبت به فرد ديگري است.

مشکل درسي و اخلاقي، روابط با همسالان، کمبود محبت در خانواده و مدرسه، مشکلات عاطفي و روابط سرد والدين، احساس بي احترامي به شخصيت و يأس و نااميدي، نگرش منفي به زندگي تأثير بسياري بر خودکشي دارد و فرد احساس مرگ و نااميدي مي کند .

نشانه هاي بروز خود کشي

1-نگرش فرد در خود کشي بسيار مهم است. ممکن است اشتغال ذهني نوجوان، مرگ يا تهديد به خودکشي باشد، نسبت به آينده اميدوار نباشد و از زندگي تصوير منفي داشته باشد.

2-سابقه خودکشي در خانواده باشد و در اثر تقليد باشد.

3-اعتياد موجب مي شود که شخص در کارهاي خود به موفقيت دست نيابد. خصوصاً در زمينه درسي و در تعارض با خانواده قرار بگيرد.

4-ممکن است فرد نگرش خوبي به اجتماع نداشته باشد، مناسبات خوبي با افراد جامعه نداشته باشد و در نتيجه از اجتماع فاصله بگيرد و تنهايي او را به خودکشي مي کشاند.

5-ممکن است فرد به وسايلي دسترسي داشته باشد که باعث تحريک خودکشي باشند.

6-بحران هويت مي تواند تأثير داشته باشد.

7-احساس يأس و نااميدي، نگرش منفي، اضطراب و افسردگي.

درمان خودکشي

بايد فرد را تحت مراقبت شديد قرار بدهيم و زمينه خود کشي را پيدا کرده و برطرف کنيم. زيرا در اثر عدم حل مشکلات ممکن است شخص دست به خودکشي بزند.

بنابراين بايد :

1-مشکل را ريشه يابي کنيم. زيرا عامل خودکشي يک پديده صرف نيست و از در هم آميختگي عوامل متعدد به وجود مي آيد. بايد اين عوامل را مشخص کرده و آنها را برطرف کنيم، با خانواده اش ارتباط برقرار کنيم تا ببينيم مشکل از کجا پيش آمده است. خانواده در به وجود آمدن مشکل سهيم بوده اند يا مدرسه ، همسالان، دوستان و اجتماع ؟

2-نگرش منفي فرد را تغيير دهيم و شناخت درماني کنيم . يعني خانواده و فرد در زمنيه درمان با يکديگر همکاري بکنند، خصوصاً اگر مشکل در زمينه ارتباط با والدين باشد و مشکل ناسازگاري يا عدم تفاهم است آنرا برطرف کنيم تا زمينه اي براي خودکشي نباشد.

افرادي که چندين بار دست به خودکشي زده اند اينها را بايد بيشتر تحت مراقبت قرار بدهيم و اگر افراد معتاد بودند اطلاعات لازم در زمينه ترک اعتياد و مضرات مواد مخدر را در اختيارش بگذاريم تا دچار همان رفتار و نگرش ها نشود و باعث شکست در امور و مسائل زندگي و درسي نشود .

افرادي که دست به خودکشي مي زنند، نگرش منفي نسبت به اجتماع دارند . بايد نگرش آنها تغيير کند، نسبت به آينده اميدوار شوند و سعي کنيم آنها را وارد جامعه بکنيم و مشکلات را از سر راهشان برداريم .

روش هاي درماني بايد پيوسته باشد تا به نتيجه برسيم . بعد از رفع مشکل در اين زمينه پيگيري داشته باشيم که مجدداً دست به خودکشي نزنند.

جلسه بيستم و هشتم

اعتياد نوجوانان و جوانان (1)

   

در اين جلسه ابتدا اعتياد را تعريف کرده و سپس عوامل موثر بر اعتياد را توضيح مي دهيم .

اعتياد يک وابستگي يا تعلق غير طبيعي به برخي از مواد مخدر يا داروها مي باشد. معمولاً نوجوانان در اين قلمرو سني در معرض خطر اعتياد هستند .

بعضي از نوجوانان در محيط دوستان ممکن است سيگار بکشند و اين موجب عادت به سيگار کشيدن در آنها مي شودو پس از آن در صورتي که موقعيت هاي ديگري در جمع دوستان وجود داشته باشد از مواد ديگري هم استفاده مي کنند . معمولاً والدين تصور مي کنند که اعتياد، فرزندانشان را تهديد نمي کند و فقط براي ديگران پيش مي آيد، در صورتي که اعتياد يک معضل اجتماعي است و والدين بايد به محيط دوستان فرزندان خود توجه داشته باشند .

اعتياد در نوجوانان و جوانان يکسان نيست و بستگي به عوامل مهمي از جمله طبقه اجتماعي – فرهنگي نوجوانان، خانواده، مدرسه و محيط زندگي دارد .

عوامل موثر بر اعتياد

خانواده : اولين جايي که کودک در آن قرار مي گيرد خانواده است . خانواده هاي از هم گسيخته و نابسامان، خانواده هايي که يکي از والدين معتاد هستند ممکن است تأثير بسياري بر اعتياد داشته باشد، محل زندگي و محله در يک قسمتي از شهر باشد که افراد معتاد زياد هستند، مدرسه، رفت و آمد با دوستان و همسالان معتاد، خلق و خوي شخص و در دسترس بودن مواد نيز از عوامل مهم هستند. بعضي از نوجوانان حساس هستند و ممکن است خيلي زود دچار نااميدي بشود و براي فرار از يأس دست به اين عمل بزنند .

عوامل ژنتيکي که ناشناخته است و ممکن است موروثي باشد. خانواده هايي که يکي از والدين دچار اعتياد هستند ممکن است فرزندانشان هم معتاد شوند ، يا اگر يکي از والدين معتاد باشند ممکن است روي سيستم ژنتيکي فرزند اثر بگذارد و در نوجواني گرايش خاصي به مواد مخدر پيدا کنند که اين عوامل کاملاً شناخته شده نيستند .

طبقه اجتماعي – فرهنگي

يعني شخص از چه سطح اجتماعي و فرهنگي است و در چه قسمت از شهر يا روستا يا منطقه از کشور قرار دارد ؟ معمولاً در مناطقي که دچار فقر فرهنگي هستند به دليل نداشتن امکانات تفريحي و سرگرمي اوقات فراغت نوجوانان بيهوده تلف مي شود و ممکن است اعتياد را به عنوان يک سرگرمي انتخاب بکنند .

البته در طبقات مرفه نيز سرگرمي ها زياد است و ممکن است اين را نيز به عنوان سرگرمي در نظر بگيرند .

عوامل گرايش به مواد مخدر

1-روابط عاطفي

2-اعتياد دوستان و همسالان

3-فقر و اعتقادات مذهبي   

4-تعارضات فرهنگي بين خانواده ها و نوجوانان. دوگانگي ارزشي عامل ديگر است زيرا شخص دچار تعارض است و اگر با ارزشهاي والدين و جامعه نيز در تعارض باشد اين سردرگمي باعث روي آوردن به اعتياد خواهدشد.               

5-ظرفيت فکري پايين و نداشتن آگاهي براي حل مشکلات زندگي.

6-عوامل رواني: برخي از افراد مستعد استفاده از مواد مخدر هستند. افرادي که دچار اختلالات رواني هستند، دچار کم توجهي هستند، اختلال سلوکي مثل دزدي، فرار از خانه يا دروغگويي، بي رحمي و رفتارهاي خشونت آميز، اختلالات جنسي و پيشقدمي در منازعات، رفتارهاي فردي و عوامل رواني هستند که تأثير بسزايي در اعتياد دارند.

معمولاً افراد درونگرا تمايل به استفاده از مواد مخدر دارند. يکي از عواملي که باعث معتاد شدن مي شود بزهکاري است. افراد بزهکار تمايل بيشتري به اعتياد دارند زيرا همسالانشان معمولاً معتاد هستند.

نوجواناني که نتوانسته اند از خود عمومي خانواده فاصله گرتفه و خود اختصاصي را به دست بياورند قصد دارند با مواد مخدر به بزرگترها بفهمانند که مي توانند کارهايي را انجام بدهند و براي خودشان شخصيت کاذب مي سازند. براي نمايش بزرگ شدن خود و ورود به دنياي بزرگسالان از سيگار يا مواد الکلي استفاده مي کنند و کمبودهاي رفتاري و شخصيتي خود را با مواد پر مي کنند.

7-عوامل خانوادگي (نااميدي در روابط خانوادگي، مشکل با خانواده به دليل عدم توفيق در انجام تکاليف درسي ، کمبود محبت)

8-عوامل اقتصادي

9- طبقه اجتماعي – برخي از نظام هاي ارزشي نامطلوب بزرگسالان در محيط نوجوانان مي تواند تأثير نامطلوبي بر فرد داشته باشد.

کمبود مهارت هاي اجتماعي و کم تجربگي از عوامل ديگر اعتياد است. فرد قادر به تطبيق خود با محيط اجتماعي نيست و اين امر موجب شکست در کارها مي شود.

معمولاً مطالعات نشان مي دهد که سيگار منشاً اعتياد است و به تدريج مي تواند به مواد مخدر قويتري تبديل گردد.

بايستي توجه داشته باشيم که نوجوان با چه افرادي رابطه دارد و مراقب باشيم تا با افراد مشکوک در ارتباط نباشد.

به طور کلي افراد براي فراموشي مشکلات زندگي به اعتياد روي مي آورند. رسانه هاي گروهي و والدين، اطلاعات کمي در اين زمينه به جوانان مي دهند و مي خواهند که جوانان اجتناب بکنند و هنوز اين فرهنگ در کشور جا نيافتاده که اطلاعات لازم را در زمينه اعتياد به جوانان ارائه داده و اثرات سوء آن را به آنها گوشزد کنيم.

خانواده نقش بسيار مهمي در اين امر دارد، توجه به جوانان و نوجوانان، مسائل مربوط به تحصيل ، روابط سرد عاطفي والدين با نوجوانان، دوستان، بيکاري، تعادضات فرهنگي بين والدين و نوجوانان، ويژگيهاي شخصيتي خصوصاً افرادي که توانايي کافي براي فکر کردن و آگاهي نسبت به مسائل ندارند، مي تواند اثرات زيادي بر اعتياد داشته باشد زيرا افراد جهت فراموشي سختيها و آلام نگرانيها به اعتياد روي مي آورند.

جلسه بيستم و نهم

اعتياد نوجوانان و جوانان (2)

اعتياد در پسران بيشتر از دختران است زيرا بدليل عوامل اجتماعي استعداد بيشتري دارند.

علائم اعتياد

1-همنشيني با افراد مشکوک

2-کم شدن اشتها

3-تغيير در ساعات خواب

4-تغيير در حالت خلق و خوي

5-تغيير در رنگ چهره ها

6-کاهش وزن

7-بي توجهي نسبت به بهداشت

8-چرت زدن

9-پرحرفي

10-تمايل به گوشه گيري

 

اعتياد داراي چهار مرحله مي باشد :

1-مرحله ورود به قلمرو اعتياد يا دوره يادگيري :

ويژگيهاي اين دوره عبارتند از : همنشيني با افراد معتاد. اعتياد ممکن است با سيگار شروع شود و دوستان، مواد مخدر را به صورت رايگان در اختيار فرد قرار مي دهند و او به دليل بي تجربگي ممکن است يکي يا دو بار استفاده بکند.

2-در اين مرحله اگر يک يا چند بار از مواد استفاده کرده باشد : خودش جهت تهيه مواد اقدام مي کند و تغييراتي در رفتار وي ديده مي شود، خصوصاً رفتار با خانواده. گاهي دچار شکست تحصيلي مي شود و انگيزه براي انجام تکا ليف درسي را از دست مي دهد و تنها به نياز جسمي به مواد پاسخ مي دهد. در اين مرحله چنانچه فرد امکان تهيه مواد را داشته باشد به سوي معتاد شدن کشيده مي شود.

3-در مرحله سوم به مصرف روزانه عادت مي کند و مصرف مي کند: در رفتارهاي وي تغييرات بسياري ديده مي شود، با افراد معتاد رفت و آمد مي کند، کارها و عادات روزمره قبلي اش را ترک مي کند، ترک تحصيل مي کند و خلق و خويش کاملاً تغيير مي کند و به تدريج علائم در او نمايان مي گردد.

4-در مرحله چهارم فرد به يک معتاد کامل تبديل مي شود که در اين مرحله علائم اعتياد از قبيل خلق و خوي متغير در او ديده مي شود: انگيزه ها و اهداف زندگي را کنار مي گذارد و دست به يکسري ناسازگاريها مي زند.

تفاوت مرحله سوم و چهارم در اين است که در مرحله سوم هنوز عادت نکرده و با در دسترس بودن مواد به تدريج به صورت روزمره مصرف مي شود و هر روز تعداد دفعات را بيشتر مي کند ولي در مرحله چهارم رفتارش مثل رفتار شخص معتاد است.

مهمترين مرحله اعتياد، مرحله يادگيري است که در زمينه درمان اهميت زياد دارد.

در مرحله دوم و سوم رشد نوجوانان، اعتياد بروز مي کند. مرحله اي که نوجوان مقداري استقلال بدست آورده است.

در مرحله سوم نوجوان وارد اجتماع مي شود و چون اينجا استقلال بيشتري بدست آورده مي تواند امکانات بيشتري داشته باشد تا جداگانه دست به اقدامات مستقلي بزند و با دوستان ارتباط برقرار کند.

راههاي پيشگيري از اعتياد عبارتند از :

1- خانواده

2-مدرسه: اولياي مدرسه که رفتارها و موارد مشکوک را در نوجوان کنترل مي کنند 

 

3-عوامل اجتماعي: اجتماع و دولت بايد امکاناتي را فراهم کنند که مواد مخدر به راحتي در دسترس نوجوانان قرار نگيرد و عواقب ناخوشايند آن را براي مردم توضيح بدهند.

معمولاً اعتياد در پسران بيشتر است و اين به موقعيت اجتماعي آنها مربوط است، زيرا پسران در اجتماع رفت و آمد بيشتري دارند اگر هم دچار مشکل شوند راحت تر مي توانند به مواد دست پيدا کنند. پسران آسيب پذير تر از دختران هستند و معمولاً دختران راحت تر مي توانند اعتياد را ترک کنند.

مشکلات جلوگيري از اعتياد

1- تشخيص اعتياد : بعضي مواقع پنهان کاري مي کنند، در جمع دوستان بوده اند و ادعاي درس خواندن مي کنند. ولي ممکن است که کارهاي ديگري را انجام بدهند.

2- انکار اعتياد : وقتي جوانان انکار بکنند و رفتارهاي حق و جانب به خودشان مي گيرند. براي تشخيص افرادي که پنهان کاري مي کنند بايد مصاحبه تخصصي و بررسي روابط اجتماعي و مشکلات خانوادگي صورت داد. وقتي مشکلات پديد آيند و حل نشوند دچار سردرگمي مي شود و فرد به اعتياد گرايش پيدا مي کند.

مراحل درمان

1-مرحله اول با ترک کامل مواد شروع مي شود زيرا شخص معتاد کنترلي بر رفتارش ندارد و ديگران بايد مواد را از دسترس وي دور بکنند.

2-فرد مشکل خود را بپذيرد و در اين زمينه به درمانگر کمک مي شود تا بتواند با متقاعد کردن فرد او را به ترک اعتياد سوق دهد.

3-تغيير سبک زندگي فرد معتاد : برداشتن مشکلات از سر راه او و در مسيري قرار نگيرد که دوباره او را به سمت اعتياد سوق دهد.

4-از نظر شناختي روي اختلالات خاص کار کنيم. سعي بکنيم اختلالات شخصيت او را ( در صورت وجود ) برطرف کنيم، روابطش را با خانواده اش محکم کنيم و در زمينه تشکيل هويت به او کمک کنيم تا هويت مشخصي براي خود بدست بياورد. بهتر است که درمان دو يا سه چهار جلسه در هفته باشد و چندين ماه طول بکشد.

در اين زمينه بايد از خانواده ها کمک بگيريم زيرا ممکن است يکي از والدين معتاد باشند و اين امر زمينه ساز براي اعتياد مجدد او بشود.

اگر اعتقادات مذهبي افراد را تقويت کنيم خيلي موثر مي شود. مثلاً اعتياد به الکل چون در اسلام حرام است اين امر کمک بسياري به افراد کرده تا به اين مسئله روي نياورند.

جلسه سی ام

وظايف تربيتي والدين (1)

همه خانواده ها هنگام ازدواج، اهدافي داشته اند و به منظور رسيدن به آن اهداف، برنامه ريزيهايي کرده اند و پرورش فرزندانشان بر مبناي اصول و عقايدشان صورت مي گيرد.

خانواده به عنوان يک پاسگاه اجتماعي که ارزشها، باورها و سبک زندگي خاصي دارد، واسطه اي براي انتقال ارزشها به فرزندان است. علاوه بر اين وظيفه، خانواده مي بايستي نيازهاي شناختي، رواني و فيزئولوژيک فرزندان را نيز ارضاء کنند وگرنه سبب ايجاد مشکلات زيادي در وي خواهند شد. البته آموزش و يادگيريهاي اوليه نيز به عهده والدين مي باشد، زيرا نوزاد نيازمند يادگيري تمامي رفتارهاي خود مي باشد و اين وظيفه بر عهده والدين است که مي بايستي آموزشهاي سنجيده، هدفمندي باشد که در زمانهاي مختلف و مراحل مختلف رشد به فرزندان ارائه گردد، به ويژه در دوران نوجواني که دوره شکل گيري هويت فرد است.

بنابراين والدين وظايف مهم و خطيري به عهده دارند و مي توان گفت که کسي در اين امر موفق خواهد شد که خود داراي شخصيت و هويت مطلوبي بوده، پايبند به ارزشها و اعتقادات خود باشد و بتوان سبک زندگي پسنديده اي را به فرزند منتقل نمايد، زيرا کودک و نوجوان تحت تأثير ارزشها و باورهاي والدين مي باشند و تأثير والدين در رفتار آنها بسيار زياد است.

مي توان گفت که رعايت موازين ديني – فرهنگي و اخلاقي توسط نوجوان بيانگر الگوهاي پرورشي والدين است. والدين خود مي بايستي رفتاري سرشار از عشق، محبت، دوستي و فداکاري داشته باشند که بتوانند آنها را به نوجوانانشان منتقل کنند.

والدين مي بايستي به فرزندان خود در کسب تجارب زندگي کمک کنند، زيرا نوجوانان تا حدود ٢٠-١٨ سالگي در حال تمرين و يادگيري هستند و در برهه اي از زمان اين وظيفه خطير به عهده والدين مي باشد.

والدين بايد آگاهي لازم را از مسائل و مشکلات دوره هاي مختلف رشدي فرزندان داشته باشند و اطلاعات کافي از موانع مهم رشد سالم نوجو ان داشته باشند، زيرا اين موانع موجب ايجاد اختلالات عاطفي، شخصيتي و شناختي در فرزندان مي گردد و در نتيجه مشکلاتي را در وي ايجاد مي نمايند.

والدين بايد زمينه هاي لازم براي استقلال و آزادي نوجوانان را فراهم نمايند، نهايت تلاش خود را در تربيت فرزنداني مناسب با نسل جديد بنمايند و به نوجوانان فرصت برنامه ريزي براي آينده را بدهند.

نوجوانان نياز به استقلال دارند، در عين حال که تجربه کافي براي برخورد با مشکلات و حل آنها را ندارند بنابراين دائماً در حال شکل گيري و کسب تجربه هستند، به همين دليل نياز به هدايت و راهنمايي دارند. بنابراين والدين بايد بر اعمال و رفتار و فعاليتهاي نوجوانان کنترل کافي داشته باشند در غير اينصورت به بيراهه کشيده خواهند شد و دچار مشکل مي گردند.

زماني که نوجوان دچار مشکل مي شود، والدين مي بايستي دقيقاً مشکل را شناسايي کرده و برخورد عاقلانه و منطقي با وي داشته باشند و هميشه به عواقب برخورد ها و رفتارها خود بينديشند. در غير اينصورت نه تنها سبب حل مشکل نخواهند شد بلکه موجب افزايش مشکلات نيز مي شوند. مي توان گفت که برخورد والدين با نوجوان مي بايستي مناسب، بجا و سنجيده باشد. آنها قبل از هر واکنشي بايد به اندازه کافي مسئله را تجزيه و تحليل نمايند تا موجب ايجاد مشکل در نوجوان نشوند و تيرگي روابط را به همراه نياورند. به عبارت ديگر نارسايي عاطفي سبب مشکلات عديده اي خواهد شد، هر چه ميزان محبت والدين به فرزندان بيشتر شود، پيوند عاطفي بين آنها محکم تر مي گردد و در اين صورت مشکلات کمتر شده و آنها مي توانند خانواده ها را به عنوان افراد مهمي تلقي کنند نه دوستان و همسالان.

نوجوانان معمولاً نياز به الگو پذيري در همه زمينه ها دارند و ممکن است تمامي الگوهاي لازم، در يک جا حضور نداشته باشند، در حالي که اگر نوجوانان به والدين خود اعتماد کافي داشته باشند، مي توانند الگوهاي لازم را از آنها کسب کنند. اين اعتماد در صورتي در آنها ايجاد خواهد شد که والدين داراي هماهنگي لازم بين رفتار و گفتار باشند، يايبندي به ارزشها و باورهاي خود داشته باشند، در غير اينصورت عدم هماهنگي اعمال و گفتار والدين، نوجوان را دچار تناقض کرده، در نتيجه در شکل گيري هويت وي مشکلاتي ايجاد خواهد شد.

تضاد بين ارزشهاي خانواده و ارزشهاي اجتماعي عوارضي را به همراه دارد که از آن جمله مي توان به مواردي اشاره نمود :

نوجوان دچار سردرگمي و تعارض مي شود، ابهام نقش در وي به وجود مي آيد يعني سبب شکل گيري هويت پراکنده در وي مي گردد . بنابراين به منظور پيشگيري از اين عوارض، والدين مي بايستي با محيط زندگي، اعتقادات و باورهاي مسلط بر جامعه هماهنگ بوده، به نوجوان اعتماد داشته باشند، به وي شخصيت دهند، شناخت کافي بر آگاهيها و طرز تفکر وي داشته باشند، وي را در انتخاب مسير زندگي و تحصيلات آزاد بگذارند و در صورت نياز وي را راهنمايي کنند.

والدين مي بايستي آينده نگر بوده و آينده نوجوان را در ذهن خود ترسيم کنند و بدانند که اين مسير نيازمند چه شرايط، ويژگيها و نيازهايي است؟ چه شرايط، تواناييها و مهارتهاي شغلي و سبک زندگي بايد فراهم کنند و نوجوان نيز تجربه کند تا به موقع بتواند از آنها استفاده کرده و دچار مشکل نشود.

والدين مي بايستي به نيازها و خواسته هاي نوجوانان بيشتر از ديگران توجه کنند، زيرا آنها هستند که نياز دارند تا براي دوره و نسل خود زندگي کنند ولي نياز به استفاده از تجارب والدين نيز دارند ( زيرا والدين پيش از اين با آن مسائل مواجه شده، حل مسئله کرده اند و تجربه لازم را کسب کرده اند و مي توانند اين تجارب را در اختيار فرزندان خود قرار دهند ) و بايستي به نصايح و تجارب والدين توجه نمايند.

بنابراين خانواده به عنوان کوچکترين واحد اجتماعي، وظيفه مهمي به عهده دارد، تمام رفتارها و سبک زندگي را انتقال مي دهد و يادگيريها و آموزش مهم نيز بر عهده آنها مي باشد. والدين پيش از ازدواج مي بايستي اهداف و برنامه هاي خاصي براي زندگي خود داشته باشند تا دچار دوگانگي و تعارض نگردند.

جلسه سي و يکم

وظايف تربيتي والدين (2)

يکي از مشاغل بسيار مهم و پر مسئوليت والدين، تربيت فرزندان است که از ساير مشاغل والدين پيچيده تر مي باشد. به علت اينکه پس از تولد نوزاد، هر روز، هفته و هر سال رفتارها و نيازهاي وي تغيير يافته و متناسب با رشد و افزايش تواناييهاي جسمي و رواني وي خواسته هايش نيز تغيير مي يابد بنابراين والدين مي بايستي دانش و مهارت و اطلاعات کافي در زمينه هر يک از مراحل و نحوه برخورد صحيح با کودک داشته باشند تا بتواند عکس العمل مناسبي در برابر خواسته ها و رفتار آنها داشته باشند. در غير اين صورت چنانچه والدين اطلاعات کافي در اين زمينه کسب نکنند، راهنمايي هاي لازم را به دست نياورند و از متخصصين نيز در اين مورد کمک نجويند نمي توانند پاسخگوي نيازها و خواسته هاي فرزند در دوره نوجواني نيز باشند در نتيجه سبب بروز مسائل و مشکلات بسياري در نوجوانان خواهند شد.

وظيفه والدين در دوره نوجواني بسيار حساستر و پر مسئوليت تر است. نوجواني دوره بحران بلوغ و هويت است، نوجوان به سطحي از آگاهي رسيده که همه صحبتها را با اطاعت کورکورانه نمي پذيرد، رفتارها و برخوردها ما با وي بايستي با دليل قانع کننده صورت گيرد، علاقمند به استقلال است، حا لت عاطفي متفاوت و گذرايي دارد و نيازهاي تازه اي براي وي مطرح مي شود. بنابراين والدين مي بايستي اطلاعات و آگاهي کافي داشته باشند تا بتوانند متناسب با رشد وي پيش رفته، براي سئوالات وي پاسخ مناسبي داشته باشند.

والدين مي بايستي در برخورد با نوجوان به واکنشهاي خود توجه بسياري داشته باشند زيرا واکنشهاي مثبت و منفي آنها بسيار مهم است. توصيه مي شود که والدين در برابر رفتارهاي نوجوانان به رفتارهاي خوب و مثبت و مناسب آنها توجه کنند و واکنش مثبت نشان دهند و حداکثر تلاش خود را بکنند که از نوجوان کمتر ايراد بگيرند. به عبارت ديگر در اکثر مواقع برخورد مثبت و خوش بينانه داشته، گاهي اوقات نسبت به رفتارهاي نوجوان شک کرده و نگران باشند و برخورد مناسب در اين زمينه داشته باشند.

مهم اين است که نگرش والدين، مثبت و صادقانه باشد يعني رفتارهاي صحيح نوجوان توجه کنند تا موجب ايجاد اعتماد به نفس، عزت نفس و خودباوري در وي شوند. زيرا نوجوان يکي از نيازهاي بسيار مهم دوره نوجواني اين است که بتواند با اعتماد به نفس اين دوره را طي کند.

والدين مي بايستي اشتباهات فرزندان خود را بپذيرند زيرا اشتباهات بر تجارب وي مي افزايد و نتيجه کار را مي فهمند و نوعي يادگيري است و وي را در برابر خطاها سرزنش و ملامت نکنند. نوجوانان به دليل نياز به استقلال از يک سو و عدم تجربه لازم براي حل مسائل از سوي ديگر، بسياري از رفتارها را از طريق آزمايش و خطا انجام يم دهند و از اين طريق به راهکارهاي لازم دست مي يابند و طبيعتاً در اين مسير اشتباهاتي را مرتکب خواهند شد و نياز دارند که در حين اشتباهات، با اعتماد به نفس لازم به حل مسائل بپردازند.

والدين مي بايستي تشويقهاي لازم را به نوجوان ارائه دهند، البته تشويق نبايد بيش از جد و افراطي باشد بلکه بجا و متناسب با رفتار نوجوان بوده و شخصيت او را زير سئوال نبرد، نوجوان نبايد احساس کند که با او مثل يک کودک برخورد شده پس تشويق نيز بايد متناسب با سن وي باشد. وي مواقعي که نياز به تنبيه در برابر کارهاي ناپسند و نامطلوب است به جاي تنبيه بايد از تقويت منفي و فرايند شرطي شدن استفاده کنيم، وقتي وي را از انجام کاري منع مي کنيم بايد او را به انجام کار ديگري تشويق نماييم، يعني هميشه مي بايستي فرايند اصلاح رفتار را انجام دهيم.

مراحل روش اصلاح رفتار عبارتند از :

1-ريشه يابي رفتار نامناسب نوجوان .

2-استفاده از شناخت درماني و تغيير نگرش و شناخت نوجوان.

3- جايگزيني رفتارهاي مناسب با رفتارهاي نامناسب به منظور تغيير آنها.

4-از بين بردن علل رفتارهاي نامناسب.

5-فراهم کردن زمينه بروز رفتار مطلوب و تشويق آن تا نوجوان اظهار وجود کند.

بنابراين بر اساس روش اصلاح رفتار، مي بايستي به تدريج رفتارهاي نامناسب را از بين برد و هيچگاه از تنبيه براي از بين بردن رفتارهاي نامناسب استفاده نکرد. زيرا تنبيه عوارض نامطلوبي به همراه دارد که در دوره نوجواني اين عوارض بيشتر نيز مي گردند.

عوارض تنبيه عبارتند از :

فرد از تنبيه کننده احساس بيزاري مي کند، رفتار را موقتي از بين مي برد و خاموش نمي کند، تنبيه رفتار را جابجا مي کند يعني رفتار ناشايست ديگري به جاي رفتار قبلي نشان داده مي شود، در صورت تکرار شرايط آن، رفتار نيز از فرد بروز مي کند، موجب کاهش خودباوري، اعتماد به نفس و از بين رفتن عزت نفس مي شود، از بين رفتن خلاقيت، کاهش عملکردها را نيز به همراه دارد. البته تنبيه کلامي، تحقير و سرزنش تأثير بسيار نامطلوبي بر رشد فرد دارد.

البته در فرايند اصلاح رفتار، پديده اي به نام سيري و اشباع وجود دارد که از آن تنها مي توان در دوره کودکي استفاده کرد . يعني کارهاي نامطلوبي را که انجام مي دهد از او بخواهيم که حداکثر تکرار را در آنها داشته باشد. اين امر در دوره نوجواني بسيار مخرب و خطرناک است ( سيري باعث عادت مي شود ).

بنابراين از آنجا که والدين به عنوان مدير و مربي خانه، وظيفه بسيار پيچيده و گسترده اي را بر عهده دارند . بايد به تمامي زمينه هاي انسان فکر کنند و آگاهي داشته باشند تا بتوانند راهکارها و برخوردهاي مناسبي را با فرزندان خود داشته باشند، رفتار و کلام سنجيده و مناسبي اعمال کنند و به عواقب عکس العملهاي خود توجه بسياري مبذول کنند. در واقع فرزندپروري شغل بسيار پيچيده اي است که نيازمند به اطلاعات بسياري مي باشد، والدين بايد از مشاوره و راهنمايي افراد مطلع و متخصص براي حل مشکلات خود و تربيت فرزندان کمک جويند تا در فرايند تربيتي با مشکل و مانعي مواجه نگردند.

جلسه سی و دوم

راهنمايي و مشاوره

ضرورت راهنمايي و مشاوره

در زندگي روزمره، والدين در برخورد با فرزندان خود با مسائل متفاوتي روبرو مي شوند که ممکن است آنچنان پيچيده باشند که والدين اطلاعات کافي در مورد آنها نداشته و مشاوره و راهنمايي در اين موارد بسيار مفيد و موثر خواهد بود. بنا به همين دليل وجود مراکز مشاوره در همه شهرها ضروري مي باشد.

مشاوره و راهنمايي تحصيلي

در دوره نوجواني ضرورت مشاوره و راهنمايي به چند دليل محسوس تر است :

1-نوجوانان در اين سن مي بايستي رشته تحصيلي خود را انتخاب نمايند. بر اساس تحقيقات انجام شده رشته تحصيلي افراد مي بايستي منتاسب با تواناييهاي جسمي – ذهني، استعدادها، علائق انگيره ها، رغبتها و اهداف آينده شان باشد تا به موفقيت دست يابند. گاهي اوقات نوجوانان به موارد فوق الذکر وقوف نداشته و در نتيجه توانايي انتخاب رشته متناسب را ندارند و دچار شکست، نوميدي و افسردگي مي شوند . بنابراين نياز به مشاوره و راهنمايي در اين سن بسيار ضروري است.

2-از آنجا که دوره نوجواني، دوره تغييرات بسيار در زمينه هاي گوناگون رفتاري است و در نوجوانان تغييرات آشکاري نسبت به دوره هاي قبلي صورت مي گيرد، بسياري از والدين پاسخ مناسبي براي اين رفتارهاي آنها نداشته و در نتيجه روشهاي صحيح و دوستانه برخورد با آنها را نمي دانند. بنابراين نياز به مشاوره و راهنمايي در چگونگي مراقبت از فرزندان در زمينه انتخاب دوست، تربيت فرزندان، برخورد با فرزندان نيز بسيار ضروري است.

3-در زمينه روابط نوجوان با گروه همسالان نيز نياز به مشاوره احساس مي شود. گاهي اوقات نوجوانان در انتخاب دوست با مشکل مواجه مي شوند. در اينجا مشاور مي تواند به وي در انتخاب دوستاني که با او تشابه دارند کمک کند و راهکاري مشاوره در حل مشکلات وي بسيار عملي است.

4- در زمينه اختلالات رواني و شخصيتي نيز مي بايستي مشاوره صورت بگيرد. زيرا مشکلات نوجوان ناشي از اضطراب، افسردگي و نگراني هايي است که در اثر شکستهاي تحصيلي به وجود آمده، که در اينجا والدين و نوجوانان مي بايستي مشاوره شوند (زيرا گاهي اوقات ممکن است بستر اضطراب و افسردگي در کانون خانواده باشد، به عبارت ديگر والدين مضطرب، اضطراب را به فرزندان خود منتقل مي کنند) خصوصاً در زمينه شخصيتي ممکن است يک نوجوان شخصيت هيجان پذير داشته باشد و اکثر برخوردهايش بازتابي و ناگهاني باشد، يا داراي شخصيت ضد اجتماعي باشد که ضرورتاً مي بايستي درمان شود.

5-در زمينه بزهکاري و انحرافات جنسي نيز ضرورت مشاوره و رواندرماني بسيار ملموس است. محيط و سبک زندگي بزهکاران مي بايستي تغيير يابد تا زمينه هاي لازم براي تغيير رفتار آنها فراهم گردد.

6-در مرحله پاياني نوجواني، خصوصاً در دوره نوجواني مشاوره شغلي بسيار ضروري است. افراد در اين مرحله مي بايستي بر اساس تواناييها، علائق و رغبتها، نيازها و تحصيلات مشاوره شوند و يا جهت آموزش و کسب مهارتهاي لازم شغلي راهنمايي گردند.

7-در دوره نوجواني مشاوره ازدواج از اهميت بسزايي برخوردار مي باشد. نوجوانان در زمينه انتخاب همسر، نحوه زندگي و کسب مهارتهاي لازم براي زندگي زناشويي نيازمند مشاوره مي باشند.

بنابراين با توجه به پيچيده بودن مسائل نوجوانان و جوانان بهتر است نوجوانان و خانواده ها از امکانات مشاوره اي بهره مند شوند تا راحت تر بتوانند به زندگي ادامه دهند. زيرا " راهنمايي و مشاوره هم مفيد است و هم براي حل مسائل راهگشا مي باشد "

توصيه هاي لازم در طول رواندرماني

در طول رواندرماني مي بايستي به نکات خاصي توجه نمود تا اين کار با موفقيت انجام گيرد.

1-ابتدا مي بايستي به اين مطلب توجه نمود که چه فردي نياز به راهنمايي دارد و طول دوره درمان چقدر مي باشد. زيرا گاهي اوقات چنانچه بحث افسردگي ، اضطراب و اختلال شخصيتي مطرح باشد نياز به دوره درمان ١٢-٦ ماهه مستمر است تا نتيجه مطلوبي حاصل شود .

2-در مرحله بعد بايد ديد که با چه اختلالي و با چه شدتي مواجه هستيم زيرا هر چه نوع اختلال عميق تر باشد و شدت آن بيشتر باشد طول دوره درمان بيشتري را مي طلبد.

3-در اين مرحله بنا به ويژگيهاي فرد و نوع اختلال وي، روش درماني خاص براي وي و طول درمان مشخص مي گردد.

4-در طول دوره درمان همکاري والدين و مربيان با مشاورين لازم است.

توصيه هاي لازم در مشاوره

در اينجا مي بايستي به اين امر مهم اشاره شود که همه افراد نيازمند مشاوره هستند و اين باور غلط که تنها کساني که داراي مشکلات عميق هستند مي بايستي مشاوره شوند بايد از اذهان مردم پاک شود. زيرا در زندگي روزمره گاهي اوقات مسائل و مشکلاتي مرطح مي شوند که انسان قادر به حل آن نمي باشد و نياز به مشاوره دارد وگرنه عدم حل مشکلات سبب بروز اختلالات گوناگون و در نتيجه افزايش مسائل مي گردد.

تفاوت راهنمايي و مشاوره در اين است که تأکيد راهنمايي بر پيشگيري، ارائه اطلاعات و آگاهيها به مردم است در حالي که تأکيد مشاوره بر درمان است. يعني انسانها، ابتدا نياز به راهنمايي دارند، اما در مواقعي که قادر به حل مشکلات خود نمي باشند مي بايستي از مشاوره استفاده کنند و زماني که مسائل و مشکلات مربوط به اختلالات رواني و شخصيتي باشد، مي بايستي از رواندرماني کمک گرفته شود. به عبارت ديگر مي توان گفت که مراجعه کننده با ارائه اطلاعات لازم، نوع کمکهاي ارائه شده را مشخص مي کند.

گام اصلي و ابتدايي در مشاوره، جلب اعتماد و اطمينان مشاوره شونده است. در مشاوره مي بايستي به افراد اطمينان داده شود که اطلاعات ارائه شده توسط آنها به صورت يک راز باقي مي ماند و در صورت لزوم، انتقال اطلاعات به والدين به صورت غير مستقيم صورت مي گيرد.

ويژگيهاي مشاور

مشاورين مي بايستي واجد ويژگيهاي خاصي باشند تا فرايند مشاوره با موفقيت صورت گيرد.

اين ويژگيها عبارتند از :

الف) متخصص در زمينه مسائل رواني، اجتماعي، عاطفي، شخصيتي باشند.

ب) واجد شخصيت سالمي باشند . زيرا هر فردي تنها در صورتي مي تواند اقدام به درمان و کمک موثر به ديگران نمايد و رابطه گرمي با ديگران برفرار نمايد که خود از شخصيت، اخلاق، روان، عواطف و اعتقادات بهنجار و طبيعي برخوردار باشد.

ج) برخورد اجتماعي و سالمي با ديگران داشته باشد و توانايي برقراري رابطه مناسب با ديگران را داشته باشد.

د) رازدار باشد

ه) توانايي شنيدن صحبتهاي ديگران را داشته باشد

و) اعتقادات جامعه خود را پذيرفته باشد

علاوه بر مشاور ، فرايند مشاوره مي بايستي توانايي درگير کردن افراد ذيربط با مشکل را داشته باشد تا بتواند به اهداف خود نائل گردد. يعني مي توان گفت که براي موفقيت در امر مشاوره نياز به همکاري چند جانبه بين مشاور، فرد، والدين، دوستان و تمامي کساني که با فرد در تماس هستند مي باشد. به عبارت ديگر تنها خود مراجع نمي تواند در ارائه راه حلها به ما کمک کند و حضور تمامي کساني که با فرد رابطه دارند در ريشه يابي مشکل، ارائه اطلاعات، فرايند درمان و حل مشکلات موثر مي باشد.

جلسه سی و سوم

گفتگو با نوجوانان

در اين جلسه در زمينه گفتگو با نوجوانان صحبت مي کنيم. حرفهايي که دارند، از چه موضوعاتي صحبت مي کنند، چگونه مي توان به آنها کمک نمود، چگونه با آنها ارتباط برقرار کرد.

در صورتي که والدين بتوانند با فرزندان خود ارتباط صميمي برقرار نمايند، از وضعيت نوجوانان با خبر باشند و نوجوانان نيز مشکلات خود را با آنها در ميان بگذارند ممکن است مسائل بسيار کمتر بوده و زندگي شيرين و راحتي را داشته باشند.

گفتگوهاي نوجوانان به طور مختلف مي باشد. يک نوجوان مي گويد که من در مرحله بلوغ هستم ، تغييرات زيادي در من صورت گرفته، بلوغ مثل طوفان است، مرا غافلگير نموده، خلق و خويم تغيير کرده، نوسان در رفتارهايم زياد است (شناختي، عاطفي، رواني، سياسي، اجتماعي، اقتصادي، ديني، اخلاقي و ... )، شخصيت جديدي دارم. بايد بداين که همه اين ويژگيها طبيعي بوده و مي بايستي با آنها به طور طبيعي برخورد شود. بلوغ دوره بحراني است که طي آن تغييرا بسياري در نوجوان صورت مي گيرد، شخصيت جديد وي در حا ل شکل گيري و نوسان مکرر است که بايد برخورد مناسبي با آن صورت گيرد. والدين نبايد نوجوان را کودک بدانند، بلکه مي بايستي همانند بزرگسالان با او برخورد کنند. به خواسته هاي او توجه لازم را مبذول دارند تا بتواند در چارچوب فکري خود رشد کند.

در دوره نوجواني، استقلال طلبي در فرد ديده مي شود و يک رفتار بسيار طبيعي است. نوجوان نيازمند به رسميت شناختن استقلال خويش توسط والدين است. والدين نبايد در صورت مخالفت فرزندان با خواسته ها و تقاضاهايشان ناراحت شوند و برخورد نامناسبي بکنند. آنها بايد بدانند که مخالفت، سرکشي، لجاجت و سماجت جزء ويژگيهاي طبيعي نوجوان است.

برخورد مناسب با نوجوان سبب توفيق وي در گذراندن اين وهله رشدي خواهد شد.

در دوره نوجواني والدين ممکن است به نوجوانان خود محبت نکنند و يا به اندازه کودکي محبت نکنند. در اين دوره نبايد نوجوان را به اصرار به کاري وا داشت. زيرا اصرار بي مورد سبب امتناع مجدد از آن کار خواهد شد.

والدين نبايد در برابر حرفهاي نوجوان واکنش نامناسبي نشان دهند، زيرا سبب مخالفت وي مي گردد و اين فرايند ممکن است موجب مخالفت بيشتر با نظرات آنها شود. بنابراين مي توان گفت که در دوره نوجواني، والدين مي بايستي با فرزندان نوجوان خود دوست بوده، برخورد و رفتار دوستانه اي با وي داشته باشند و بزرگ شدن وي را به رسميت بشناسند.

برخورد نامناسب والدين با نوجوانان به عنوان يک کودک موجب مي گردد که آنها از کسب بسياري از تجارب محروم مانده و در نتيجه موفقيت لازم را به دست نمي آورند.

والدين مي بايستي تواناييهاي نوجوان را ارزيابي نموده، بدانند که وي توانايي انجام چه کارهايي را داشته، و در چه صورت با مشکل مواجه نمي شود و به انحراف کشيده نمي شود. در اين کارها وي را آزاد بگذارند تا تجربه لازم را کسب نمايد و احساس مسئوليت، استقلال و آزادي در وي پرورش يابد.

در اين دوره چنانچه نوجوان توانايي انجام دادن کارهايي در حد سن خود را نداشته باشد مي بايستي راهنمايي لازم در اختيار وي گذاشته شود تا بتواند به تجارب لازم دست يابد.

مسئله ديگر دوره نوجواني که سبب تضاد بين والدين و فرزندان مي گردد عدم درک نوجوان است. والدين مي بايستي در گفتار و رفتار خود به نوجوان نشان دهند که وي را درک مي کنند زيرا در اين صورت احساس اعتماد به نفس به نوجوان مي دهند.

در دوره نوجواني والدين مي بايستي به مسائل فرزندان خود توجه لازم را مبذول دارند. آزادي هايي که به وي مي دهند متناسب با ميزان درک و فهم و تشخيص او باشد. نه آزادي محض و نه دخالت همه جانبه در رفتارهاي او به هيچ وجه درست نيست. آنها بايد توجه کافي را به او بکنند، و به او بفهمانند که برايش ارزش قائل هستند و در برابر او احساس مسئوليت مي کنند و آينده وي برايشان مهم است.

در دوره نوجواني، گروه همسالان بر والدين برتري دارند، نوجوان تمايل شديدي به برقراري رابطه با همسالان، پذيرش نظرات آنها دارد و حساسيت بسياري نسبت به اين گروه در وي وجود دارد. والدين بايد اين رابطه را درک نموده و زمينه هاي لازم را براي برقراري روابط صحيح و سالم با گروه همسالان فراهم نمايد.

در اين دوره، نوجوانان مدام از رفتارهاي والدين انتقاد مي کنند، معيارهاي آنها را قبول نداشته و در برابر خواسته هاي آنها امتناع مي ورزند. والدين هر خواسته اي که از نوجوان داشته باشند با مقاومت وي مواجه مي گردند.

آنها بايد بدانند که اين رفتار نوجوانان کاملاً طبيعي و بهنجار بوده و با مشاوره و راهنمايي که از افراد ذيصلاح دريافت مي کنند طريقه برخورد صحيح با اين رفتارها را شناخته، اطلاعات کافي از طريق مختلف کسب نمايند تا بتوانند حتي در سبک زندگي خود متناسب با ويژگيها، رفتارها، توقعات و خواسته هاي فرزندان نوجوان تغييراتي ايجاد نمايند.

والدين مي بايستي از ويژگيها، تواناييها و مسائل دوره نوجواني آگاهي داشته باشند، توانايي درک نوجوان را داشته باشند و بتوانند شرايط و امکانات لازم براي رشد بهنجار وي را فراهم کنند و راهکارهاي لازم براي توفيق وي را ارائه نمايند.

جلسه سی و چهارم

پيشنهادات و راهبردها

در اين جلسه ابتدا خلاصه اي از مطالب درس گذشته را مرور مي کنيم و در پايان نيز پيشنهادات و راهبردهايي در زمينه نوجواني ارائه مي دهيم .

در اين درس نوجواني را تعريف کرديم و گفتيم که طول دوره نوجواني از ١١ تا ٢٠ سالگي است و در اين دوره ٣ مرحله وجود دارد که عبارتند از :

1-فاصله گرفتن

2-جدايي تدارکاتي

3-ورود مجدد به مناسبات اجتماعي

نظريه هاي مهم نوجواني عبارت بود از :

1-نظريه رواني–اجتماعي اريکسون که به جنبه هاي اجتماعي توجه بسياري دارد.

 

2-نظيه يادگيري اجتماعي که بر اساس آن يادگيري از طريق تقليد و الگوبرداري صورت مي گيرد.

3-نظريه اجتماعي–فرهنگي ويگوتسکي و نقش تفاوت هاي فرهنگي–اجتماعي در رشد نوجوان.

در زمينه هويت گفتيم که هويت با رشد خود، خودانگاره، پيشرفت تحصيلي و انگيزه پيشرفت مرتبط است. به انسجام هويت اشاره کرديم که در دوره جواني، فرد به ثبات هويت دست پيدا مي کند.

به مشکلات احراز هويت اشاره کرديم . در زمينه هاي مختلف راجع به رشد اجتماعي که يکي از جنبه هاي مهم رشد هويت نوجوان است صحبت کرديم و گفتيم که نوجوان در اين زمينه خود را براي دنياي بزرگسالي آماده مي کند. در زمينه رشد فرهنگي – ديني – اخلاقي اشاره به باورها و ارزشها کرديم، سه مرحله را براي آن در نظر گرفتيم که طي اين سه مرحله نوجوان در دوره جواني به يکسري باورها و ارزشهاي مهم و مناسب با هنجارهاي جامعه دست مي يابد.

در زمينه راهنمايي و مشاوره در زمينه شغل و ازدواج و ضرورت آن مطالبي ارائه نموديم. نيازهاي نوجوانان و اهميت آنها را بيان کرديم که اگر اين نيازها تأمين شود نوجوان با مشکلات کمتري مواجه مي گردد ، در حالي که عدم ارضاء آنها و يا عدم ارضاء مناسب آنها مي تواند سبب ايجاد مشکلاتي در نوجوان شوند.

ضرورت اوقات فراغت را توضيح داديم که به عنوان تربيت غير رسمي است و يک نوع آموزش غير مستقيم است.

اختلالات دوره نوجواني از جمله اضطراب و افسردگي، پرخاشگري، مشکلات بزهکاري، خودکشي و اعتياد را نام برديم و راهکارهاي لازم براي حل اين مشکلات را ارائه داديم.

وظايف تربيتي والدين را گفتيم و اين که والدين بايد اطلاعات کافي در زمينه هاي مختلف تربيتي و برخورد با فرزندان داشته باشند و در صورت بروز مشکل، از راهنمايي، مشاوره و رواندرماني استفاده کنند.

در ادامه درس به پيشنهادات و راهبردهايي که به منظور بهبود وضعيت نوجوانان و جوانان وجود دارد اشاره مي کنيم تا به آنها کمک شود که در زمينه هاي مختلف کمتر دچار مشکل شوند.

بايستي نوجوان را تشويق کرد تا به کسب مهارت ها در زمينه هاي مختلف هنري، علمي، فرهنگي، اجتماعي نائل شود. علاوه بر اينکه مراکزي تأسيس نماييم تا برنامه هاي تفريحي سالم براي نوجوانان تهيه کنند و به نوجوانان در زمينه چگونگي استفاده از اوقات فراغت آموزش صحيح ارائه دهيم.

نبايد نوجوانان را به اطاعت محض و کورکورانه از والدين و اجتماع وادار کرد زيرا مانع خلاقيت وي مي شود. 

راهکارهايي که مي توان ارائه داد عبارتند از: برگزاري کلاس هاي بحث آزاد زير نظر متخصصين و کارشناسان مربوطه و با حضور نوجوانان جهت بررسي مسائل و بهبود وضعيت نوجوانان.

يکي از راهکارهاي مناسب، تشکيل ميزگرد خانوادگي براي بررسي مسائل نوجوانان است که مسئوليت ها و نيازهاي نوجوان بررسي شود، راهکارهاي حل مسائل ارائه شود و اين راهها به طور رسمي باشد يعني در حقيقت طي گزارشي در هر جلسه مسئوليتي به نوجوان داده شده و با گرفتن امضاء وي را متعهد تر کنند . البته اين يک امضاء گرفتن خانوادگي بوده و نوعي قول دادن است ( قول صادقانه به خانواده ) و اين امر به کسب مهارت هاي لازم براي دوره جواني ، بررسي مسائل و حل آنها کمک مي کند و انجام کارهاي روزمره در محيط کار و يا محيط زندگي را تسهيل مي نمايد.

آگاه کردن والدين نسبت به حالت عاطفي نوجوانان و نقش مهم آنان از طريق رسانه هاي گروهي.

کنترل برنامه هاي رسانه هاي گروهي و افزايش سطح آگاهي خانواده ها و نوجوانان از طريق رسانه ها جمعي.

ترتيب دادن کلاسهاي آموزشي سبب افزايش سطح شعور اجتماعي و دانش و اطلاعات خانواده ها در زمينه هاي مختلف مي گردد تا بتوانند راهکارهاي مناسب و بجايي در زندگي و برخورد با نوجوانان خود پيدا کنند.

تشويق نوجوانان جهت پر کردن اوقات فراغت با استفاده از فعاليتهاي ارائه شده در فرهنگسرا ها و آموزش در زمينه هاي هنري، ورزشي جهت برنامه ريزي براي آينده و شکوفايي استعدادهاي نوجوانان.

آشتي دادن نوجوانان با کتاب و رواج فرهنگ مطالعه، مي تواند نقش موثري در اين زمينه داشته باشد . از اين طريق به مطالعه عادت مي کنند و انگيزه، علاقه و رغبت به مطالعه در آنها به وجود مي آيد.

آشنا ساختن نوجوانان با فرهنگ اصيل ايراني نيز مي تواند موثر واقع شود و نوجوان متوجه مي شود که داراي چه فرهنگ غني هستند.

تأکيد بر صميميت در روابط بين والدين و نوجوانان، توجه به نيازهاي نوجوانان و برخورد متناسب با نيازهاي آنان. در اين زمينه بايد از طريق مطالعه و رسانه هاي گروهي، سطح آگاهي و يبنش خانواده ها را بالا برد تا بتوانند به احساسات و عواطف نوجوانان و جوانان خود پاسخ مناسبي بدهند. زيرا گاهي اوقات سردي عاطفي سبب ايجاد مشکلاتي در نوجوان مي شود و وي را به سمت کارهاي خلافي از قبيل اعتياد و بزهکاري سوق مي دهد.

والدين بايد به نوجوانان اجازه کسب مهارتهاي زندگي علاوه بر مهارتهاي تحصيلي را بدهند. زيرا در نظام آموزشي بيشتر بر مسائل علمي و تخصصي در زمينه هاي مختلف تأکيد مي شود.

تربيت معلمين به منظور ارائه آموزشهاي علمي به داشن آموزان در جهت کسب مهارتهاي زندگي. تا نوجوانان از اين طريق نتوانند مسائل مختلف زندگي را حل کرده و عاملي براي سازندگي اجتماعي باشند.

محيط آموزشي بايد به محيط صميمانه و دلپذيري تبديل شود تا بتواند نوجوان را به سمت خود جلب نمايد. زيرا در اکثر مواقع مقررات خشک محيط آموزشي موجب نفرت و دوري نوجوان از مدرسه مي شود. در صورت برنامه ريزي صحيح مي توان نوجوانان را به سوي اهداف مطلوب جذب نمود.

تأسيس باشگاههاي ورزشي مي تواند زمينه اي براي خودشکوفايي جوانان فراهم سازد. زيرا نوجوانان با شرکت در اين باشگاهها ضمن شناخت استعدادهاي خود، به نحوي اوقات فراغتشان را نيز مي گذرانند.

 

در دوره نوجواني بايد زمينه بازم براي سازشهاي شغلي دوره نوجواني فراهم شود. به عبارت ديگر بايد مهارتهايي به آنان ارائه شود تا در دوره جواني بتوانند از عهده سازشهاي شغلي برآيند.

راهکارهاي ديگر شامل توسعه خدمات مددکاري در خانه و مدرسه، تشکيل کميته هاي مرکب از روانشناس، روانپزشک و مددکار اجتماعي براي نوجوانان بزهکار مي باشد. اين امر به خصوص براي نوجواناني که از خانواده طرد شده اند کمک وافري مي نمايد.

سالم سازي محيط اجتماعي تا بتوان به روش منسب و صحيحي براي پرورش و تربيت کودکان و نوجوانان دست يافت.

ايجاد امکانات تفريحي براي نوجوانان :

به طور کلي در صورت توجه والدين، مربيان، آموزشگاه و جامعه به نکات بالا مي توان مشکلات بسياري را ا زسرراه نوجوانان برداشت، نهادهاي اجتماعي راحت ترمي توانند به حل مسائل نوجوانان بپردازند. بايد جامعه سالمي داشته باشيم تا در اين جامعه سالم همه نوجوانان فرصت پيشرفت داشته باشند و در راستاي پيشبرد اهداف کشور هم مفيد باشند.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم تیر ۱۳۸۹ توسط اسحــاق علی خـــطابی هیکویی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.



ابزار رایگان وبلاگ


پیج رنک

آرایش

طراحی سایت