نقش اميد در زندگي انسان
مقدمه
ازمسائل مهمي است که همواره مورد توجه معلمان و متوليان فرهنگي كشور بوده ، مسئله تربيت است.
در هر زمان ، انديشمندان و متفکران درباره اين موضوع ، تحقيقات علمي و عملي داشته و نظرات کاربردي مهمي ارائه نموده اند. در منابع اسلامي « قرآن و روايات » بيش از هر امرديگري، مسئله تربيت و سازندگي انسان مورد توجه قرار گرفته است. رشد معنوي و رسيدن انسان به کمالات، از مهم ترين برنامه هاي انبياء الهي و کتب آسماني بوده است. در اين مقاله، به يکي از عوامل مهم در تربيت انسان يعني اميد اشاره شده و به ديدگاه قرآن و نيز نقش سازنده تربيت پرداخته مي شود.
«اميد» حالتي روحي ، رواني و برانگيزاننده انسان به کار و فعاليت است. به طور طبيعي، انگيزه بشر در کارهاي اختياري ، همان اميد به نفع يا ترس از زيان است. در واقع، خوف و رجا به منزله نيروي اجرايي و عامل مستقيم در انجام كارها و رفتار انساني است و او را در راه رسيدن به هدف ، به حركت وامي دارد.
حال اگر اميد، از معرفت و شناخت نسبت به مبدأ و معاد حاصل شود، اساس همه تلاش هاي مفيد انساني ، منشأ اصلاح امور در جامعه و رسيدن شخص به سعادت ابدي خواهد بود ؛ همان گونه که نااميدي و قطع اميد نسبت به خدا و روز قيامت منشأ فسادها و منتهي شدن کار انسان به شقاوت ابدي است. (1)
همين که انسان به آينده روشن اميد داشته باشد، احساسي نيکو و پرنشاط به وي دست داده ، در او انگيزه کار و تلاش ايجاد شده و او را به فعاليت هاي صحيح زندگي وادار مي کند. (2)
حقیقت امیدوارى:
امیدوارى حالتى نفسانى است که در آن انسان به امورى که انتظارش را دارد دلبستگى پیدا می کند. امید در انتظار چیزى بودن است؛ در حالى که بیشتر وسایل و اسباب آن فراهم شده باشد. در فرهنگ فارسى، به طور معمول امید و آرزو در کنار یکدیگر به کار مى رود. در زبان عربى، به صورت جداگانه با عنوانهاى «رجا» و «اَمَل» استفاده می شود.
در هر امیدوارى، آرزو وجود دارد؛ ولى هر آرزویى امیدوارى نیست. شاید بتوان امید را در زندگى به سکان کشتى تشبیه کرد؛ همان طورى که کشتى بدون سکاندار در دریاى خروشان و پرتلاطم سرگردان خواهد بود، انسان ناامید نیز در این دنیاى پرهیاهو حیران خواهد ماند. برخی از افراد به علت شکستهایی که در گذشته خوردهاند امیدشان را از دست می دهند، به طورى که زندگى منهاى امید را تحمل نمی کنند و - در نهایت - مرگ را که بدترین گزینه است انتخاب می کنند. آن عده هم که زنده اند در واقع مرده متحرکى بیش نیستند.
امیدوارى، نه خیالپردازى:
انسان باید به اندازه اى براى خود امیدسازى کند که به مرز خیالپردازى نرسد. باید مرز بین امیدوارى و خوش خیالى را بخوبى دانست تا یکى از آنها در جاى دیگرى قرار نگیرد. امیدوارى مقوله اى است که با فعالیت و تلاش همراه است و از سه جزء «شناختى» و «عاطفى» و «حرکتى» تشکیل مى شود. باغبانى را در نظر بگیرید که در ذهن خود ثمرها و نتایج کارش را - که باغستانی سرسبز و آباد است - تصور مى کند و آن را مطلوب مى بیند. از این رو، نوعى دلدادگى در او پدید مى آید و آرزوى داشتن چنین باغى را مى کند و سپس به منظور تحقق آن به فعالیت مى پردازد.
این مسئله در زمینههای معنوى نیز صادق است. رسول اکرم (ص) مى فرماید: نادان کسى است که از هواى نفسانى خود پیروى کند و در عین حال از خداوند انتظار بهشت داشته باشد.
بارها شنیده ایم که «در ناامیدى، بسى امید است»؛ ولى نباید با این بهانه دست از کار و تلاش کشید و به یاری دیگران چشم دوخت. میوه شیرین و گواراى درخت امید آن گاه به بار مى نشیند که با تلاش و فعالیت آبیارى شده باشد. امام على(ع) مى فرماید: از کسانى مباش که بدون عمل به آخرت امیدوار است.
بنابر این، اگر انسان انتظار و امید چیزى را دارد، باید خود را براى استقبال از آن آماده کند. کسى که ادعا مى کند انتظار چیزى دارد و اثرى در عمل او نمایان نیست در واقع به ادعاى دروغینى دست زده است.
اهمیت امید و آرزو در اسلام:
در اسلام، امید و آرزو جایگاه رفیعى دارد؛ تا جایى که در روایات معصومان (علیهم السلام) از امید به عنوان «رحمت الهى» یاد شده است. پیامبر (ص) مى فرماید: امید و آرزو براى امت من رحمت است؛ و اگر امید و آرزو نبود، هیچ مادرى فرزندش را شیر نمى داد و هیچ باغبانى نهالى نمى کاشت. مادر نماد عاطفه و مهربانى است. امید است که مادری را به مهربانى وا مى دارد و باران عطوفت وى را سرازیر مى کند. اگر روزى امید را از وى بگیرند، حتى حاضر نخواهد شد که نوزاد دلبندش را شیر بدهد.
در حدیثى از حضرت مسیح (ع)، مى خوانیم که در جایى نشسته بود و پیرمردى را مشاهده کرد که با کمک بیل و کلنگ به شکافتن زمین مشغول است. حضرت مسیح (ع) به پیشگاه خدا گفت: خدایا، امید و آرزو را از او بگیر.
ناگهان پیرمرد بیل را به کنارى انداخت و روى زمین دراز کشید و خوابید. کمى بعد، حضرت مسیح (ع) گفت: بارالها، امید و آرزو را به او برگردان.
... و مشاهده کرد که پیرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و کار شد. حضرت مسیح (ع) از او سؤال کرد که من دو حال مختلف از تو دیدم: یک بار بیل را به کنار افکندى و روى زمین خوابیدى؛ و در مرحله دوم برخاستى و مشغول به کار شدى!
پیرمرد در جواب گفت: بار اول، فکر کردم که پیر و ناتوان شده ام؛ چرا این همه به خود زحمت دهم و تلاش کنم؟ بیل را به کنار انداختم و بر زمین خوابیدم، ولى چیزى نگذشت که این فکر به خاطرم خطور کرد که از کجا معلوم سالهای زیادى زنده نمانم؟ انسان تا زنده است، باید براى خود و خانواده اش تلاش کند؛ از این رو، برخاستم و بیل را گرفتم و مشغول کار شدم.
اقسام امید و آرزو:
به طور کلى، امید و آرزو به دو قسمت «کاذب» و «صادق» تقسیم می شود. «استاد مطهرى» مى گوید: بیشتر افرادى که از لحاظ روح و روان سالم و با نشاط اند و انحرافى پیدا نکرده اند کمتر به تخیل و به هم بافتن آرزوهاى دور و دراز و نامعقول مى پردازند. همیشه عملى فکر مى کنند و عملى آرزو مى کنند؛ یعنى آرزوهاى آنها در جهت همان مدارى است که در زندگى دارند. روى بال و پر خیال نمى نشینند و آرزوى امور ناشدنى را نمى کنند؛ ولى افراد ضعیف - که مبتلا به بیمارى روانى اند و نشاط عمل ندارند و در وجودشان همت و اراده اى وجود ندارد - بیشتر بر مرکب سریع السیر خیال سوار مى شوند و با خیالات خود را سرگرم مى کنند. پس باید دایره امیدها و آرزوهایمان را محدود کنیم و بدانیم هر چیزى شایسته امید داشتن نیست. بازیابى و تشخیص امیدهاى واهى و کاذب از امیدهاى واقعى و صادق و امیدهاى پست و بى ارزش از امیدهاى ارزشمند و متعالى و تجدید نظر در امیدها امرى ضرورى و اجتناب ناپذیر است.
آفات امید و آرزو:
ناآگاهى و بیاطلاعی از واقعیات و غفلت از وظیفه اصلى و بلندپروازى و فاصله گرفتن از مبانى دینى و عوامل اجتماعى و فرهنگى حاکم بر جامعه از آفات عمده و مهم امید و آرزوست.
آرزوهاى آفتزده:
1. آرزوى واهى:
در این مورد، امیدواریم؛ اما امیدهاى خیالى داریم. گاهى امیدهای کاذب و واهى و غیر واقعى - که بیشتر به توهم شباهت دارد - به سراغمان می آید. امام على(ع) آرزوهاى کاذب را به سراب و آبنمایى تشبیه کرده اند که تشنه کامان را به دنبال خود مى کشاند؛ ولى هر لحظه آنها را تشنه تر مى کند. در آموزه هاى دینى، از آرزوهاى دراز به سبب آثار و پیامدهاى شوم آن به آرزوهاى غیر منطقى تعبیر کرده اند و نکوهش شده است. امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: از آرزوهاى دراز بپرهیزید که زیبایى نعمتهاى الهى را از نظر شما مى برد و آنها را نزد شما کوچک مى کند و به کمى شکر فرا مى خواند.
2. آرزوى تعدیل نشده:
یکى از آفات امید و آرزو خروج از مدار اعتدال است. اگر امید و آرزو از حد اعتدال خارج شود و رنگ افراطى به خود بگیرد، مفاسد جبران ناپذیرى در پی خواهد داشت. امام على (ع) مى فرماید: از تکیه کردن بر آرزوها بپرهیزید که همانا سرمایه احمقان و مانع خیر آخرت و دنیاست.
اگر آرزو در بعضى از آیات و روایات مذمت شده است، همین آرزوهاى دور و دراز است که پشتوانه عقلانى ندارد. امیرالمؤمنین (ع) مى فرماید: برترین بی نیازى ترک آرزوهاست.
در روایتى دیگر، آثار زیانبار آرزوهاى واهى را این گونه ترسیم فرموده اند: آرزوهاى دراز عقل انسان را مى برد؛ وعده آخرت را دروغ مى شمرد؛ انسان را به غفلت وا مى دارد؛ و سرانجام آن حسرت و ندامت است.
«آرزو بد نیست، طغیانش بد است»
هرگز نباید به بهانه امیدوارانه زیستن کارها را به آینده موکول کرد و اکنون را رها کرد؛ یعنى نباید «حال ممکن» را فداى آینده نیامده کرد. نگاه امیدوارانه با تلاش و فعالیت توأم است؛ در حالى که کارها را به آینده واگذار کردن رخوت و سستى در پی دارد. توجه به گذشته و آینده برای فرار از دشواریهاى زمان حال بیمارى یا مقدمه بیمارى روانى است. پیامبر (ص) خطاب به «ابوذر» مى فرماید: اى اباذر، از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود تا کار امروز به فردا بیفکنى؛ زیرا تو متعلق به امروز و مال امروزى، نه روزهاى نیامده. در آنجا که مى خواهى کار مفید و لازم و خداپسندى انجام دهى، تأخیر روا مدار. اى اباذر، به عمرت بیش از مالت بخل بورز.
آرزوى برتر:
اگر امید و آرزو از محدوده تنگ دنیاى مادى خارج شود و به آرمانى باقى و ثابت و همیشگى تبدیل شود، به آرزوى برتر نزدیک شده ایم. امام على (ع) مى فرماید: هر کس که آرزو و آرمانش خداوند باشد نهایت آرزو و امید را دریافته است.
قرآن مجید آرزویى را که به ارزشهای والاى انسانى توجه داشته باشد و رنگ الهى به خود بگیرد برترین آرزوها و امیدها می داند. آنجا که مى فرماید: مال و فرزندان زینت حیات دنیاست و ارزشهای پایدار و شایسته نزد پروردگارت ثوابش بهتر و امیدبخش تر است. (کهف 46)
از روایات چنین استفاده مى شود که خداوند به مقدار این آرزوها و امیدها به افراد باایمان اجر و پاداش مى دهد. امام صادق(ع) مى فرماید: گاهى بنده مؤمن تهى دست مى گوید: خدایا، به من روزى عطا کن تا فلان کار خیر و نیک را به جا آورم.
اگر خداوند در انسان باایمان صدق نیت ببیند، اجر و پاداشى برابر با اجر و پاداش کارهاى خیر انجام شده براى او می نویسد.
اميد در قرآن
قرآن براي تشويق و ترغيب انسان به کارهاي شايسته، بهره فراواني از اميد برده است.
در ادامه ، به چند آيه در اين زمينه اشاره مي شود:
خداوند به بندگان ، نسبت به ديدار خود اميد مي دهد:
«مَن کَانَ يَرْجُوا لِقَاء اللّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّهِ لاَتٍ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» ، کسي که به ديدار خداوند اميد دارد بداند که اجل او از سوي خدا آمدني است و اوست شنواي دانا. (3)
اميدواران به لقاي الهي، که همان مؤمنان هستند، بايد بدانند که ملاقات با خداوند، وعده اي حتمي و قطعي از طرف پروردگار است . بنابراين، لازم است اميدواران به تلاش و فعاليت روي آورند تا با سربلندي به لقاي پروردگارشان برسند.
اگر اميد در دل انسان وجود داشته باشد، منشأ اثر خواهد شد. نشانه بارز اميد به خداوند و روز قيامت، انجام عمل شايسته است. قرآن مي فرمايد:
«... فَمَن کَانَ يَرْجُوا لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحا وَلاَ يُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» ، هر کس اميد به لقاي پروردگارش (روز قيامت) دارد، بايد عمل صالح بجاي آورد و کسي را در عبادت پروردگارش شريک نسازد. (4)
تنها راه رسيدن به رضايت خداوند و پاداش هاي وي، کارهاي شايسته و پرستش خالصانه اوست. تا وقتي اخلاص و انگيزه الهي در عمل انسان نباشد رنگ عمل صالح به خود نمي گيرد. کسي که عمل شايسته ندارد، نبايد به رحمت و آمرزش خدا اميد داشته باشد.
شخصي به امام صادق عليه السلام عرض کرد: عده اي از ياران شما مرتکب گناه شده، مي گويند: ما اميدبه لطف و بخشش خدا داريم. امام فرمود: «دروغ مي گويند؛ آنان پيرو ما نيستند، گروهي اند که آرزوهاي بي پايه بر آنان غلبه يافته است. هر کس به چيزي اميد دارد براي آن کار و فعاليت مي کند، و هر کس از چيزي بترسد از آن فرار مي کند.» (5)
هم چنين حضرت علي (ع) مي فرمايد: «از کساني مباش که بدون عمل شايسته، به آخرت اميد دارند، و توبه را با آرزوهاي دراز به تأخير مي اندازند.» (6)
باور به معاد، حتي در حد اميد، عامل گرايش به عمل است و در تنظيم زندگي سالم و تصحيح رفتارها و باورهاي انسان نقش اساسي دارد.
خداوند در آيه ديگري مي فرمايد:
«إِنَّ الَّذينَ آمَنُواْ وَ الَّذينَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فِي سَبيلِ اللّهِ أُوْلئِکَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» ، آنان که ايمان آورده اند و کساني که هجرت نموده و در راه خدا جهاد کرده اند، آنان به رحمت خدا اميدوارند، و خداوند آمرزنده مهربان است. (7)
در اين آيه، اميدواري مؤمنان و مهاجران به رحمت خدا ذکر شده است. هرچند اميد حالتي رواني است، ولي آثار آن در عمل آشکار مي گردد. در واقع، آنان که در راه خدا هجرت و جهاد مي کنند، مي توانند ادعاي اميد به رحمت الهي داشته باشند.
ايجاد اميد با توبه و شفاعت
انسان موجودي است ضعيف و در تمام مراحل زندگي نيازمند عنايت الهي است. نفس آدمي مؤثرترين عامل در انحطاط يا ارتقاي اوست. برخي مردم مرتکب لغزش ها و نافرماني خدا شده، در مبارزه با نفس شکست
مي خورند و در اين هنگام است که نااميدي به سراغ آنان آمده و براي هميشه از رستگاري و رسيدن به کمالات انساني مأيوس مي شوند. وقتي انسان راه بازگشت را به روي خويش بسته مي بيند، بدون تجديدنظر در رفتار خود و با توجه به تيرگي افق آينده ، به هر سرکشي و طغياني دست مي زند. تجسم اعمال زشت و سنگيني آن ها، انسان را دچار اضطراب و فشار رواني مي گرداند و چه بسا به افسردگي دچارشود.
خداوند با عنايتي که به بندگان خويش دارد، راهي براي آنان قرار داده است تا هر اندازه كه آلوده به گناه و نافرماني حق باشند، راه نجات برايشان فراهم و امکان جبران مهيّا باشد؛ توبه و بازگشت به سوي پروردگار راهي است که خدا در برابر انسان ها قرار داده است تا از يأس و نوميدي بپرهيزند و بدانند آفريدگارشان پذيرنده افراد عاصي است.
آيات قرآن در باره توبه ، نشان دهنده رحمت الهي نسبت به تمام بندگان است؛ چنان که هر کس با هر گناهي، اگر به طور حقيقي به سوي پروردگارش رود، با آغوش باز پذيراي او خواهد بود و گناهانش را
مي آمرزد. (8)
اگر افراد مجرم در اشتباهات خود تجديدنظر کنند، راه نجات برايشان باز است و از بيراهه باز مي گردند.
احساس گناه يکي از عوامل اضطراب و افسردگي و مايه خستگي روح انسان است که باعث سرخوردگي در زندگي مي شود. فرد گنه کار احساس پوچي كرده و انگيزه ادامه زندگي را از دست مي دهد و اين موجب نااميدي در او مي شود. فردي که براي خود آينده اي مبهم و تاريک ترسيم کرده است و وضعيت خود را نامشخص مي داند و يا در انتظار عذاب الهي پس از مرگ نشسته است، نااميدي به سراغش مي آيد و او را دچار فشارهاي رواني و اضطراب مي سازد. اما اگر بداند که آمرزش الهي نصيب او خواهد شد، اميد در او ايجاد شده، تلاش خويش را به کار مي بندد تا مرتکب گناه نشود و اگر در صورت غفلت، مرتکب نافرماني الهي شد، مأيوس نمي گردد.
آثار توبه
با بررسي آثار توبه خواهيم ديد که هر کدام از اين آثار به تنهايي نقش بسزايي در ايجاد اميد و به وجود آمدن نشاط در انسان خواهند داشت. در ادامه به سه اثر توبه اشاره مي شود و هر که توبه کند اين آثار را مشاهده خواهد كرد:
1. محبوبيت تائب نزد خداوند
قرآن کريم درباره دوستي خداوند نسبت به فرد توبه کننده مي فرمايد: «... اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» ، خداوند توبه کنندگان و پاکيزگان را دوست دارد. (9)
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: «... ليس شي ءٌ اَحبُّ اِليَ اللّهِ مِن مؤمنٍ تائبٍ، او مؤمنةٍ تائبةٍ» ، نزد خداوند هيچ چيز دوست داشتني تر از مرد و زن توبه کننده نيست. (10)
افرادي که دل هايشان را با ارتكاب گناهان تيره کرده، روشني اميد را از دست داده اند، احساس مي کنند در جامعه هيچ جايي برايشان نيست و از هيچ نوع احترام و منزلتي برخوردار نيستند، زمين و زمان با تمام گستردگي اش بر آنان تنگ مي شود ، اما پس از بازگشت به سوي رحمت الهي، ضمن اينکه توبه شان پذيرفته مي شود، محبوبيت ويژه اي پيدا کرده ، از جاه و مقام برخوردار خواهند شد.
بنده اي که محبوب خدا شد، ديگران حق ندارند با ديده تحقير و فرد ستمکار به او بنگرند ، زيرا رسول خدا (ص) مي فرمايند: «براي امتم حقوقي قرار داده ام که آنان ملزمند رعايت کنند:
فرد توبه کننده را دوست بدارند ، ضعيف را مورد رحمت و مهرباني قرار دهند ، به نيکوکار کمک کنند و براي گنه کار آمرزش بخواهند.» (11)
اينکه انسان بداند افراد جامعه و از همه مهم تر، پروردگارش او را دوست دارند، برايش بسيار لذت بخش است و انجام کارهاي نيک را به دنبال خواهد داشت .
1. تبديل گناهان تائب به حسنات
گناهاني را که فرد مرتکب شده از آن ها توبه کند، نه تنها خداوند مي آمرزد و آن ها را ناديده مي گيرد، بلکه آن ها را تبديل به نيکي و پاداش مي کند؛ مي فرمايد: «اِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحا فَأُوْلَئِکَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُورا رَّحيما» ، مگر کساني که توبه کنند و ايمان آورند و کار شايسته انجام دهند، پس خداوند بدي هايشان را به نيکي ها تبديل مي کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است. (12)
مشرکان به عذاب بزرگ الهي، که همراه با خواري آنان است، مبتلا مي شوند. تنها افرادي از عذاب خداوند در امانند که توبه کنند و کار شايسته انجام دهند. در اين صورت، خداوند به لطف و کرمش، گناهان بزرگ آنان را ناديده گرفته، گناهان کوچکشان را به حسنات تبديل مي کند و به جاي هر گناه پاداش مي دهد. و نيز آثار بدي را که گناه بر روح آنان در اين دنيا داشته است برداشته، آثار نيک را جايگزين آن مي سازد.
1. وسعت روزي توبه کننده
با توبه ، روزي توبه کننده در دنيا وسعت يافته و روزي نيکو نصيب او مي شود. توجه به اين نكته ، باعث ايجاد اميد و در نتيجه انجام اعمال صالح مي گردد. خداوند در اين زمينه مي فرمايد:
«فَقُلْتُ اسْتَغْفِروُا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارا يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْکُم مِّدْرَارا وَ يُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَارا» ، و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد که او همواره آمرزنده است؛ تا بر شما از آسمان باران پي در پي فرستد و شما را به اموال و پسران ياري کند و برايتان باغ ها قرار دهد و نهرها براي شما پديد آورد. (13)
«وَ أَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ يُمَتِّعْکُم مَّتَاعا حَسَنا إِلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي...» ، و اينکه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه کنيد [تا اينکه] شما را با بهره مندي نيکويي تا زماني معيّن بهره مند سازد. (14)
اين آيات بيان کننده پيوند دين و دنيا است که دين در زندگي همين دنيا تأثير داشته و آبادکننده سراي دنياست. در آيه اول، حضرت نوح با بشارت و تشويق به قوم لجوج خويش ، به آن ها وعده مي دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنيد، پروردگارتان درهاي رحمتش را به روي شما باز خواهد کرد؛ نه تنها گناهانتان را محو مي سازد، بلکه باران هاي مفيد و پربرکت آسمان را پي درپي بر شما فرو مي فرستد؛ باراني که مايه روزي شماست، که اگر نباشد گرفتار قحطي و گرسنگي مي شويد و نيز اموال و فرزندان شما را افزون ساخته، برايتان باغ هاي سرسبز و خرم و نهرهاي جاري قرار مي دهد.
اين نعمت ها شامل تمام افرادي مي شوند که به چنين دستوري عمل کنند؛ زيرا حضرت علي (ع) مي فرمايد: «طلب آمرزش از خداوند روزي را فراوان مي گرداند. زياد استغفار کنيد تا روزي را به سوي خود جلب کنيد.»
در آيه دوم، خداوند با لطف و مهرباني خطاب به مردم مي فرمايد: از گناهان خويش استغفار جوييد و از آلودگي ها، خود را شست وشو دهيد و به سوي پروردگارتان باز گرديد، که اگر به اين دستورات جامه عمل بپوشانيد تا پايان عمر، شما را از زندگي سعادت بخش اين دنيا بهره مند خواهم ساخت.
شفاعت
«شفاعت» در لغت به معناي ميانجيگري، وساطت و پا در مياني کردن است (15) و در قرآن بدين مفهوم است که فرد گنه کار با داشتن برخي جنبه هاي مثبت، هم چون ايمان و انجام برخي اعمال شايسته، شباهتي با اولياي الهي پيدا کرده، آنان با عنايات خود او را به سوي کمال سوق دهند و از پيشگاه ربوبي براي او درخواست آمرزش کنند.
اعتقاد به شفاعت نيز پديدآورنده اميد در دل گنه کاران بوده و مايه نشاط، ادامه فعاليت و بازگشت آنان از نيمه راه زندگي به سوي خدا مي گردد. اگر مفهوم شفاعت به طور صحيح شناخته شود، نه تنها موجب جرأت بر گناه و نافرماني پروردگار نمي گردد، بلکه سبب مي شود تا نور اميد در دل عده اي ايجاد شود و بتوانند به وسيله اولياي الهي آمرزش خدا را نسبت به گذشته تاريک خود جلب کنند و از عصيان و سرپيچي دست برداشته، به سوي حق بازگردند.
علت وضع شفاعت اين است که در افراد اميد ايجاد شود. بسياري از افراد بر اثر غلبه هواي نفس مرتکب گناهان سنگين شده، گرفتار يأس از بخشودگي در پيشگاه خدا مي شوند و چون راه بازگشت را به سوي خود بسته مي بينند، حاضر به تجديدنظر در رفتار خود نمي گردند و به آلودگي بيشتر دست مي زنند. اميد به شفاعت اولياي خدا به آن ها نويد مي دهد که اگر همين جا توقف کنند و خود را اصلاح کنند، از راه شفاعت، گذشته شان جبران مي شود.
از سوي ديگر، يکي از مهم ترين شرايط شفاعت، اذن و اجازه خداوند است، که اگر اجازه او نباشد هيچ کس قادر بر شفاعت نيست.(16)
کسي که اميد و انتظار شفاعت دارد بايد اجازه پروردگار را به نحوي فراهم سازد؛ يعني کارهاي خداپسندانه انجام دهد تا به مقام رضايت الهي برسد.
نااميدي و زيان هاي آن
چنان چه اشاره شد، اميد در زندگي انسان، باعث انجام کارهاي شايسته و تلاش هاي مفيد و پرثمر مي شود. انسان اميدوار، هم در اين دنيا راحت و سالم زندگي مي کند و هم در آخرت از نعمت هاي فراوان الهي
بهره مند مي گردد. در برابر اميد، نااميدي قرار دارد که زيان هاي فراواني براي فرد و جامعه به دنبال دارد. کسي که به علل گوناگوني همچون تبليغات دشمن، عجول بودن و فقدان آينده نگري، احساس ناتواني، احساس خود کم بيني و مشکلات جسمي، به زندگي در اين دنيا اميد ندارد و کسي که از آمرزش پروردگار نااميد است، زندگي را هيچ و پوچ مي داند. او از هم اکنون ناراحت است که چه پيش خواهد آمد و چه سرنوشتي در انتظار اوست.
از اين رو، به هيچ کار مهمي دست نمي زند و هيچ اقدام مثبتي انجام نمي دهد و چون اميدي به آينده ندارد، مرتکب جنايات بزرگ و خطرناگ مي شود. روان شناسان براي افسردگي نشانه هايي ذکر کرده اند که يکي از آن ها نوميدي است. فرد افسرده نسبت به آينده بدبين و نوميد بوده و بوي بهبودي از اوضاع جهان احساس نمي کند. فرد نوميد احساساتي همچون تنهايي، وازدگي، غمزدگي و بيروحي دارد که اين امر منجر به سرخوردگي بيشتر او مي شود.
خداوند درباره نوميدي به سبب کم ظرفيتي انسان مي فرمايد: «وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ ليؤوسٌ کَفُورٌ وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ» ، و اگر از جانب خود رحمتي به انسان بچشانيم، سپس آن را از وي باز گيريم قطعا نوميد و ناسپاس خواهد شد؛ و اگر پس از محنتي که به او رسيده است نعمتي به او بچشانيم، حتما خواهد گفت: گرفتاري ها از من دور شد. بي گمان، او شادمان و فخرفروش است.(17)
افرادي که تنها زمان حال را ديده و از امور ديگر غافلند، هنگام از دست دادن امکانات و موهبت هاي مادي، از رحمت الهي نااميد شده، تدبير خداوند را در هستي منکر مي شوند. گويا امکانات مادي را حق مسلم خود دانسته، خدا را مالک آن ها نمي شناسد. چنين افرادي پس از گذر از سختي ها و دست يابي به
موهبت هاي دنيوي، به شادماني بسيار، تکبر و فخرفروشي، که صفات نکوهيده اي هستند، مبتلا خواهند شد و آن چنان به خود مغرور مي شوند که تصور مي کنند همه مشکلات و ناراحتي هاي آن ها برطرف شده و هرگز باز نخواهند گشت.
بدين دليل، شادي و سرمستي بي حساب و فخرفروشي بيجا به حدي سر تا پاي آنان را فرا مي گيرد که از شکر نعمت هاي پروردگار غافل مي مانند.
اين افراط و تفريط بلاي بزرگي است که بدان مبتلا شده اند و سبب مي شود اينان هرگز نتوانند در زندگي موضعي متعادل و صحيح داشته باشند؛ گاه مغرور و متکبر و گاه نااميد مي شوند. از اين رو، دايم در حال تشويش و دلهره اند.
فقط افراد با ايمان، که روحي بلند و شرح صدر دارند و در برابر شدايد و حوادث سخت زندگي صبر را پيشه خود ساخته و در همه حالات از کارهاي شايسته فروگذار نمي کنند از اين دو حالت افراط و تفريط بيرونند؛ آنان هنگام فراواني نعمت مغرور نمي شوند و خدا را فراموش نمي کنند و هنگام سختي ها و مصيبت ها از رحمت خدا نااميد نشده و به تدبير او در هستي کافر نمي شوند و به همين دليل، براي اينان آمرزش از گناهان و پاداش بزرگ الهي (بهشت) خواهد بود. (18)
بنابراين ، راه مبتلا نشدن به يأس و نااميدي دو امر است: صبر و تحمّل مشکلات ؛ ايمان به اين واقعيت که نعمت ها در يد قدرت الهي اند؛ به هر کس بخواهد و مصلحت بداند مي دهد و از هر کس بخواهد مي گيرد و به آنکه گرفته است، مي تواند بازگرداند.
خداوند در آياتي چند ، بشر را از نااميدي باز داشته است؛ مي فرمايد: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ ...»، بگو اي بندگان من که بر خويشتن زياده روي روا داشته ايد، از رحمت خدا نوميد مشويد. (19)
به دليل ضررهاي فراواني كه نااميدي در پي دارد ، خداوند با لحني آکنده از محبت و لطف، آغوش رحمت خويش را باز کرده و فرمان عفو عمومي صادر کرده است؛ مي فرمايد: به بندگان گنه کار من بگو: هر اندازه گناه کرديد، مبادا از رحمت الهي نااميد شويد، بلکه با توبه کارهاي زشت خويش را تدارک کنيد. از آيه استفاده مي شود که نااميدي از گناهان بزرگ است.
امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «... نااميدي از رحمت خداوند، از بزرگ ترين گناهان نزد پروردگار است.» (20)
حضرت علي (ع) نيز ني فرمايد :
«... اگر نوميدي بر دل چيره شود، تأسف خوردن آن را از پاي درآورد.» (21)
برخي آيات قران كريم ، قطع اميد نسبت به خدا و روز قيامت را منشأ فسادها، تبه کاري ها، انجام کارهاي ناپسند، طغيان و سرکشي و منتهي شدن کار انسان به شقاوت ابدي مي دانند . (22)
اميد به رحمت خداوند، که قدرت بي انتهاست، مطابق فطرت انسان است. اما اگر فطرت پوشيده شود نااميدي به سراغ او مي آيد. يأس از رحمت پروردگار محدود کردن رحمت او و نيز عفو و آمرزش الهي را ناديده گرفتن است؛ چنان که اميد محرک انسان به فعاليت و تلاش بود، نااميدي سبب بازماندن او از عمل و دست کشيدن از جديت در کارها و بريدن از بندگي خداست.
بايد بدانيم كه شيطان ابتدا بنده را فريب مي دهد و با گناهان کوچک و بزرگ او را مشغول مي سازد و چون مدتي بدين صورت اورا سرگرم كرد ، اگر باز در او نورانيتي ديد که احتمال توبه و بازگشت به سوي حق در او وجود داشت، او را به يأس از رحمت مي کشاند و به او مي گويد: از تو گذشته و کار تو اصلاح پذير نيست. اين دام بزرگي است که شيطان بر سر راه بندگان گذارده، تا آنان را از درگاه پروردگار روي گردان کند. اگر چنين حالتي براي فردي پيش آمد، ضررهاي فراواني براي خود و ديگران دارد. چنين فردي دنبال فعاليت نمي رود و از زندگي دنيا باز مي ماندو چون براي آخرت نيز کار شايسته اي انجام نداده است، پس از مرگ، از عذاب الهي در رنج است.
فرد مؤمن دايم بين خوف و رجا (بيم و اميد) قرار دارد؛ بدين معنا که او از يک سو، به فقر و نداري خود نگاه مي کند که سرتا پا نقص و کمبود است، از خود هيچ گونه کمال، عزت و توانايي ندارد و آنچه دارد همه از خداوند است. او از عبادت هاي خود بيم دارد، چه رسد به گناهان و نافرماني هايش از پروردگار؛ و از سوي ديگر، به رحمت گسترده الهي، که تمام عالم را فرا گرفته است، نظر افکنده، اميد دارد که اين رحمت شامل او نيز مي شود.(23)
اين مطلب را با سخني از امام صادق به پايان مي بريم : امام (ع) مي فرمايد: «در سفارشات لقمان به فرزندش امور عجيبي بود؛ عجيب ترين آن ها اينکه از خداوند آن گونه بترس که اگر در درگاه او خوبي هاي جن و انس را آوردي، تو را عذاب مي کند؛ و به خدا اين گونه اميدوار باش که اگر گناهان جن و انس را بياوري تو را مي آمرزد.» سپس امام فرمودند: «هيچ بنده مؤمني نيست جز اينکه در دل او دو نور است: نور اميد و نور بيم، که اگر هر کدام را وزن کنند بر ديگري نچربد.» (24)
منابع :
1- محمدتقي مصباح، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 400
2- غلامحسين معتمدي، انسان و مرگ (درآمدي بر مرگ شناسي)، ص 40
3- قرآن كريم ، سوره عنكبوت ، آيه 5
4- سوره كهف ، آيه 110
5- محمدبن يعقوب کليني، اصول کافي، ج 2، ص 68
6- نهج البلاغه، حکمت 150
7- سوره بقره ، آيه 218
8- سوره شوري ، آيه 25 / نساء ، 145 و 146 / هود ، 9
9- سوره بقره ، آيه 222
10- علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 6، ص 21
11- همان، ج 6، ص 20
12- سوره فرقان ، آيه 70
13- سوره نوح ، آيه 12-10
14- سوره هود ، ايه 3
15- راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص 457
16- سوره طه ، آيه 109/ سوره انبياء ، آيه 28
17- سوره هود ، آيه 9-10 / اسراء ، آيه 83
18- ناصر مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه ، ج9، ص31
19- سوره زمر ، آيه 53
20- محمدبن يعقوب کليني، اصول كافي، ج 2، ص 544
21- نهج البلاغه ، حكمت 108
22- سوره يونس ، آيه 15-11-8-7 / فرقان، آيه 21
23- امام خميني، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 129
24- محمدبن يعقوب کليني، اصول كافي،ج2 ، ص
